"د.ی.د.ا.ر"


به هر دلیل که بوده، جشن سده در طول قرنهای متمادی با آداب و رسوم خاصی توسط زرتشتیان در نقاط مختلف کشور برپا میشده است اگر چه از سابقه این جشن تاریخ دقیقی وجود ندارد، اما گفته میشود حداقل قدمت آن در ایرن به 400 سال میرسد و از زمان صفویان سده سوزی برگزار میشده است البته تاکید میشود قبل از آن نیز، این آیین برپا میشده است.

در این میان، هر چند که گفته میشود مشهورترین و بزرگترین جشن سده در زمان مردآویج در سال 323 هجری در اصفهان برگزار شده، اما به اذعان همگان در حال حاضر باشکوهترین جشن سده را کرمانیها برگزار میکنند. البته، محمدعلی گلاب زاده، مورخ و پژوهشگر تاریخ معتقد است که جشن سده در کرمان باشکوهترین جشن، نه فقط در ایران، بلکه در دنیا است.
وی به خبرنگار مهر میگوید: جشن سده از جمله جشنهای کهن ایران بوده که از دهها سال قبل از اسلام در ایران رواج داشته است.
وی درباره فلسفه برپایی این جشن اظهار میدارد: ایرانیان همواره به 4 رکن مقدس که یکی از آنها آتش بوده احترام میگذاشتهاند.
وی میافزاید: آیین مقدس اسلام هم برای روشنایی و گرما همواره احترام قائل بوده و میتوان گفت که در همه ادیان روشنایی و گرمی محترم بوده و ظلمت و تاریکی مذموم.

وی تصریح میکند: این مسئله به معنای آتش پرستی آنها نیست بلکه حرمتی است که آنها برای آتش قائل هستند.
گلاب زاده همچنین با اشاره به برپایی جشن سده در روز دهم بهمن در نقاط مختلف کشور، بیان میدارد: اما این جشن به شکوه روزهای نخست، تنها در کرمان برگزار میشود.

گلاب زاده میگوید: به عنوان مثال در حسن آباد یزد، برای برپایی جشن سده، تنها بر پشت بامهای منازل آتش کوچکی برافروخته میشود مشابه آتشی که ما در چهارشنبه سوری داریم اما در کرمان این مراسم با شکوه خاصی برگزار میشود.
وی با بیان اینکه عظمت جشن سده در کرمان در دنیا هم بی نظیراست اظهار میدارد: حتی در کشور هندوستان هم که زرتشتیان زیادی دارد، این جشن به شکوه سده سوزی کرمان برگزار نمیشود.
بداغ آباد 80 سال میزبان جشن سده است
در همین حال، فردا، دهم بهمن ماه، از ساعت 13 تا 15 جشن سده در خیابان سده شهر کرمان و در باغچه بداغ آباد برگزار میشود.

ایرج نوذری در خصوص برنامههای در نظر گرفته شده برای جشن سده امسال بیان میدارد: در ابتدای مراسم، گاته خوانی سرودهای زرتشت را داریم و بعد ازآن سرود ملی جمهوری اسلامی اجرا خواهد شد.
وی میافزاید: نماینده زرتشتیان در مجلس شورای اسلامی و دکتر فریدون جنیدی هم در مراسم سده سوزی امسال حضور دارند.
نوذری از اجرای گروه سازهای پوستی "اهورا" و نقاله خوانی و شاهنامه خوانی هم به عنوان دیگر برنامههای جشن سده کرمان خبر داده و میگوید: پس از این، آیین آتش افروزی برگزار خواهد شد.


نوذری تصریح میکند: اما امسال هم، دهم بهمن ماه از ساعت 13 در محل باغچه بداغ آباد واقع در خیابان سده جشن سده سوزی برگزار میشود.
انجام اقدامات لازم در برقراری نظم و امنیت مراسم
در همین حال، مدیرروابط عمومی اداره کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان کرمان در خصوص برگزاری جشن سده در کرمان به خبرنگار مهر میگوید: طبق روال سالهای گذشته، میراث فرهنگی با مشارکت نیروی انتظامی در برقراری نظم و امنیت در این مراسم اقدامات لازم را انجام خواهد داد.
مهدی افضلی میافزاید: حفاظت بخش داخلی محل برگزاری جشن هم توسط نیروهای یگان حفاظت اداره میراث کرمان انجام خواهد شد.

افضلی ادامه داد: جشن سده کرمان و کلیه آئینها و مراسمهای خاص زرتشتیان ثبت ملی شده است و بزرگترین جشن سده زرتشتیان است.
وی افزود: یکی از مشکلات جشن سده در کرمان فضای محدود محل برگزاری جشن است و به دلیل عدم مناسب بودن حصار بندی برقراری نظم این مراسم سخت است.

وی با اشاره به اقدامات سالهای اخیر در جهت حفظ آئینها باستانی و کهن این مرز و بوم گفت: ثبت جهانی نوروز و درج آن در تقویم سازمان ملل دلیلی بر این مدعا است و امیدواریم به زودی شاهد ثبت جهانی جشن سده نیز باشیم.
3 ساله كه بودم فكر می كردم پدرم هر كاری رو می تونه انجام بده .
5 ساله كه بودم فكر می كردم پدرم خیلی چیزها رو می دونه .
6 ساله كه بودم فكر می كردم پدرم از همة پدرها باهوشتر.
8 ساله كه شدم ، گفتم پدرم همه چیز رو هم نمی دونه.
10 ساله كه شدم با خودم گفتم ! اون موقع ها كه پدرم بچه بود همه چیز با حالا كاملاً فرق داشت.
12 ساله كه شدم گفتم ! خب طبیعیه ، پدر هیچی در این مورد نمی دونه .... دیگه پیرتر از اونه كه بچگی هاش یادش بیاد.
14 ساله كه بودم گفتم : زیاد حرف های پدرمو تحویل نگیرم اون خیلی اُمله .
16 ساله كه شدم دیدم خیلی نصیحت می كنه گفتم باز اون گوش مفتی گیر اُورده .
18 ساله كه شدم . وای خدای من باز گیر داده به رفتار و گفتار و لباس پوشیدنم همین طور بیخودی به آدم گیر می ده عجب روزگاریه .
21 ساله كه بودم پناه بر خدا بابا به طرز مأیوس كننده ای از رده خارجه
25 ساله كه شدم دیدم كه باید ازش بپرسم ، زیرا پدر چیزهای زیادی درباره این موضوع می دونه و زیاد با این قضیه سروكار داشته .
30 ساله بودم به خودم گفتم بد نیست از پدر بپرسم نظرش درباره این موضوع چیه هرچی باشه چند تا پیراهن از ما بیشتر پاره كرده و خیلی تجربه داره .
40 ساله كه شدم مونده بودم پدر چطوری از پس این همه كار بر میاد ؟ چقدر عاقله ، چقدر تجربه داره .
50 ساله كه شدم ... !
حاضر بودم همه چیز رو بدم كه پدر برگرده تا من بتونم باهاش دربارة همه چیز حرف بزنم !
اما افسوس كه قدرشو ندونستم ...... خیلی چیزها می شد ازش یاد گرفت !
حالا اگه اون هست و تو هم هستی یه خورده ......

جدول:کسی که نیاکانش علاف باشند را گویندsaturday:روز جهانی ساطورfreezer side by side:کسی که کنار هر کی میشینه،زر مفت میزنهکراچی:پس تکلیف ناشنوایان چه میشود؟سهپایه: ۳ تا آدم باحال که همیشه پایه هر حرکتی هستندوانت: اینترنت آزاد و بدون ف ی ل ت رcategory:این گربه کدوم گوریه؟morfhine:باید بیشتر فین کنیkeyboard:چه کسی برنده شد؟misscall:دختر نابالغ را گویندfreezer:حرف مفتنلسون ماندلا:نلسون اون وسط گیر کردهکته ماست:آن گربه مال ماستمشروبات:روبات مشهد رفتهنرگس:موجود مذکری که مرتب حدس میزندسوغاتی:بسیار عصبانیعجبشیر:احساس رضایت از مطبوع بودن شیرپدافند:پس گفتی دافند؟مانیکور_پدیكور:دوبرادر با نام های مانی و پدرامکولر:زمانی که یک لر به مکانی رفته باشد و بین ما نباشدکامران : راننده کامیونمهران:شخصی که در هوای مه آلود میراندsuperman:مرد بقالکنتس : به اصفهانی یعنی این سیگار کنت استشاطر : کسی که در خرابکاری استاد است!پسمانده:پ ن پ رفته!کره حیوانی:بیچاره ناشنواستهندی: مرغ خوشحالواویلا : ویلایی که درش به روی همه باز استگوگولی:فرزند بروس لی و گوگوش!
انقدر بزرګ شده
که حتی می شود در آن
زندګی کرد. . .
وانګار ،
هزار فرداست
که کسی به من نګفته
*دوستت دارم*
پیر شدنت اغاز می شود...
کوچهای که تاریک است جای شعر گفتن نیست
هر دو پوچ میمانیم ، هر دو پوچ میمیریم
من که عاشق او بود ، او که عاشق من نیست
مثل اشتباهی محض ، در تضاد با خویشیم
آدم آهنی هستیم ،جنسمان از آهن نیست
مرد مثل دخترها ، گریه میکند آرام
زن اگرچه بغض آلود فرض میکند " زن " نیست
بی پناه و سرگردان ، در تمام این ابیات
اتّفاق میافتد ، شاعری که اصلا نیست
باز شعر میگویم ، گرچه خوب میدانم
شعر فلسفه بازیست جای گریه کردن نیست
از : سید مهدی موسوی
دیروز داشتم میرفتم خونه با خودم گفتم چقد خوبه آدم دلبستگی خاص به کسی یا چیزی نداشته باشه وارسته وارسته باشه میدونی اگه فکر و ذهنت رها باشه چقد تو کارات موفقی یهو این بیت شعر اومد تو ذهنم :



از طرف دوست
![]()
خداوندا دلی دریا به من ده
در او عشقی نهنگ آسا به من ده
حریفان را بس آمد قطره ای چند
بگردان جام و آن دریا به من ده
نگارا نقش دیگر باید آراست
یکی آن کلک نقش آرا به من ده
ز مجنونان دشت آشنایی
منم امروز ، آن لیلا به من ده
به چشم آهوان دشت غربت
که سوز سینه ی نی ها به من ده
تن آسایان بلایش بر نتابند
بلی من گفتم ، آن بالا به من ده
چو بادریادلان افتی ، قدح چیست ؟
به جام آسمان دریا به من ده
گدایان همت شاهانه دارند
تو آن بی زیور زیبا به من ده
غم دنیا چه سنجد با دل من
از آن غم های بی دنیا به من ده
چه دل تنگ اند این ایینه رویان
دلی در سینه بی سیما به من ده
به جان سایه و دیدار خورشید
که صبری در شب یلدا به من ده
هوشنگ ابتهاج ( ه . ا . سایه )



هستی چه باشد ؟ آشفته خوابی
نقش فریبی ، موج سرابی
نخل محبت ، پژمرده شد ، کو؟
فیض نسیمی ، اشک سحابی
در بحر هستی ، ما چون حبابیم
جز یک نفس نیست ، عمر حبابی
از هجرو وصلم ، حاصل همین بود
یا انتظاری ، یا اضطرابی
ما از نگاهت ، مستیم ، ور نه
کیفیتی نیست ، در هر شرابی
از داغ حسرت ، حرفی چه گوید؟
نا کامیابی ، با کامیابی
دیدم "رهی" را ، می رفت و می گفت:
هستی چه باشد ؟ آشفته خوابی!!!گفتی میخوام رها باشم
گفتم آخه عاشق شدم
گفتی میخوام تنها باشم
گفتم دلم گفتی بسوز
گفتم یه عمری باز هنوز
گفتم پس عمرم چی میشه
گفتی هدر شد شب و روز
وای دلم
گفتم آخه داغون میشم
گفتی به من خوش میگذره
گفتم بیا چشمام به تو
گفتی آخه كی میخره
گفتم منو جنس میدیدی
گفتی آره بی قیمتی
گفتم یه روز كسی بودم
با من نكن بی حرمتی
گفتم صدام میمیره باز
گفتی به درد بسوز، بساز
گفتم حالا كه پیر شدم
گفتی كه از تو سیر شدم
گفتم تمنــــا میكنم
گفتی میخوام خوردت كنم
گفتم بیا بشكن تنو
گفتی فراموش كن منو
گفتم تمنا میكنم
گفتی میخوام خوردت كنم
گفتم بیا بشكن تنو
گفتی فراموش كن منو
از کوچه های بن بست رد شدم و با غمی غمناک به سکوت سرد در آن لحظه های دراز دلسپردم...
طلب باران عشق را کردمو.... چتر خود را بستم...
ضربان قلب جاده را تا مسیر کویر با گوش جان شنیدم....
و اکنون..
دیگر بهانه ای برای گفتن ندارم!!!
.
.
.
آره باران بهانه بود،
که تو زیر چتر من، تا ته کوچه بیایی...
و باز در رویا میبینم بودنش را...
انتظار و رویاهایی که شبانه نیست و نَفَسِ لحظه هاست!
انتظار و رویا...
| Template By : Pichak |


